تبليغاتX
در امتداد شب

گناهی ندارم ولی قسمت اینه

بر سنگ قبر من بنويسيد

    خسته بود

        اهل زمين نبود

            نمازش شكسته بود

     برسنگ قبر من بنويسيد

شيشه بود؛ تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

 بر سنگ قبر من بنويسيد

 پاك بود؛  چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

 بر سنگ قبر من بنويسيد

 اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود

 

                 این آخرین آپم بود

فقط نوشتم:

به خاطر همه کسایی که یه دل شکسته دارن

به خاطر همه کسایی که یه دل سنگی دارن

به خاطر همه کسایی که تو دنیا شرف رو زیر پا نمیذارن

به خاطر همه کسایی که معنی شرف رو نمیدونن

به خاطر عشقی که دروغه

به خاطر محبتی که از روی ترحمه

به خاطر همه اونایی که میرن

به خاطر همه اونایی که فعلا تشریف دارن

به خاطر دلی که بیهوده شکست

به خاطر اشکی که بیهوده ریخت

به خاطر گناهی که نکردم

به خاطر قصاصی که شدم

به خاطر همه بی حرمتی هایی که بهم شد

به خاطر تویی که تا قیامت فراموشت نخواهم کرد

به خاطر قسمی که شکستم تا تو رو خوشحال کنم

به خاطر چوبی که واسه شکستن قسمم خوردم

به خاطر گناهی که کردم

به خاطر گناهی که تعطیل شد

به خاطر آه هایی که کشیدم

به خاطر سردی نگاه تو

به خاطر تویی که هنوز فرق خوب و بد آدما رو ندونستی

به خاطر بدی خودم

به خاطر درگذشت خاطره

به خاطر کاسه های داغ تر از آش

به خاطر اعتمادی که از بین رفت

به خاطر اونایی که فکر میکردن من بهشون حسودی کردم

به خاطر لبخندی که الان بر لبم نشسته فقط به خاطر همه حرفایی که زدم

و به خاطر خیلی چیزای دیگه که نگفتنش بهتر از گفتنشه

"و با تشکر از پلیس های جوان و گروه تجسس خبره

که منو دستگیر و متهم به هر کاری کردن غافل از اینکه دادگاهی هم هست

که یه قاضی منصف داره و شاهد هایی که از جنس انسان نیستن"

"ولی خوشحالم از اینکه دیگه مشغله فکری ندارم"

خدانگهدار برای همیشه

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 14:39 | |

چه آسان میشود از یاد ها رفت پنجشنبه یازدهم مهر 1387
چه آسان میشود از یادها رفت
نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 17:20 | |

تک و تنها شدم من ... جمعه پنجم مهر 1387

در این دنیا

     تک و تنها شدم من

               گیاهی در دل صحرا شدم من

   چو مجنونی که از مردم گریزم

                       شتابان در پی لیلا شدم من

          چه بی ثمر میخندم...

                    چه بی اثر میگریم ...

                                        به ناکامی چرا رسوا شدم من

                 چرا عاشق

                   چرا شیدا شدم من

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 14:54 | |

دست تو پناه زیر بارون.... جمعه پنجم مهر 1387
دست تو پناه زير بارون
صدات لالاي ناودون
تو خاموشي شبهام
اسم تو كلام عاشقونه
يه همراه شبونه
يه ناجي عزيز تر تو بي كسي هام
اشك تنها قطره اشك
جواب اين دل تنگ ديوونست
عشق، فقط وجود اين عشق
تنها چراغ روشن اين خونست
باورم كن نذار بازي عشق رو ببازم
باورم كن تا عشق كلبه اي نو بسازم
چشم من به راهت موندگاره
ار تو خاطره داره
بي تو ميخواد بباره
قلب من به اميد رسيدن
طلوع عشق رو ديدن
به درگاه خدا هي اشك ميباره
نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 13:20 | |

عاقبت دیدی رفتم از یادت ؟ جمعه پنجم مهر 1387

ای همیشه به یاد من مانده

ای همیشه مرا ز خود رانده

ای همیشه سکوت من دیده

ای همیشه نگاه من خوانده

عاقبت دیدی رفتم از یادت؟

من و از خود جدا کردی

ببین با من چه ها کردی؟

شکستی تو غرورم رو

دل دائم صبورم رو

رهام کردی رهام کردی

منو از من جدا کردی...

ببین با من چه ها کردی؟

گر شدی آتش در تو افتادم

بی تو ویرانم با تو آبادم

گر شدی طوفان در تو پیچیدم

شوق بودن رو در تو میدیدم

عاقبت دیدی رفتم از یادت ؟

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 13:15 | |

                از من آزرده مشــــو، ميروم از خانه ي تو

                     قبل رفتن تو بدان عاشـــــــــق و بي تقصيرم

                            تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست

                                   امــر كن تا كه بمــيرم به خـــدا مـي مـــيرم...

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 21:38 | |

و امشب ... جمعه بیست و نهم شهریور 1387

با نام حق

سلام

و امشب شبی دیگر است...

"شب برتر از هزار ماه"

"قدر را قدر دانیم"

"التماس دعا"

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 21:31 | |

چيزي شبيه معجزه است... پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

چيزي شبيه معجزه است كه دستات توي دست منه

توچشمات چشماي منه صداي مهربون تو از صبح تا شب تو گوشمه

يه سري توي دستته كه وقتي لمسش ميكنم

سرتاپاي وجودمو گرم گرم گرم ميكنه

يه سري توي قلبته كه از هزارها فاصله

فقط به عشق ديدنت من و به تو ميرسونه

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 19:17 | |

جشن دلتنگی جمعه بیست و دوم شهریور 1387

شبِ آغاز هجرت تو شبِ در خود شكستنم بود

شبِ بي‌رحم رفتن تو شبِ از پا نشستنم بود

شبِ بي تو شبِ بي من

شبِ دل‌مرده‌هاي تنها بود

شبِ رفتن شبِ مردن

شبِ دل كندن من از ما بود

واسه جشن دلتنگي ما گل گريه سبد سبد بود

با طلوع عشق من و تو هم زمين هم ستاره بد بود

از هجرت تو شكنجه ديدم كوچ تو اوج رياضتم بود

چه مؤمنانه از خود گذشتم كوچ من از من نهايتم بود

به دادم برس، به دادم برس تو اي ناجي تبار من

به دادم برس، به دادم برس تو اي قلب سوگوار من

سهم من جز شكستن من تو هجوم شب زمين نيست

با پر و بال خاكي من شوق پرواز آخرين نيست

بي تو بايد دوباره برگشت به شب بي‌پناهي

سنگر وحشت من از من مرهم زخم پير من كو

واسه پيدا شدن تو آينه جاده سبز گم شدن كو

بي تو بايد دوباره گم شد تو غبــــار تباهي

با من نياز خاك زمين بود تو پل به فتح ستاره بستي

اگر شكستم از تو شكستم اگر شكستي از خود شكستي

 

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 11:17 | |

گل من باغچه نو مبارک سه شنبه نوزدهم شهریور 1387

گل من باغچه نو مبارك

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت

دزدید و بجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی

 و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

 حس کنی که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز

 به دیواری تکیه بدی که یه بار

 زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

   اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک

گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که

هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهاتو

تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی

و اونوقت آروم زیر لب بگی

   گل من :

باغچه نو مبارک

این شکلکها هم نمیتونن گوشه ای از ناراحتیم رو بیان کنن

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 16:4 | |

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

قصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه

سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه

تو از خودت برام بگو ، بدون من خوش ميگذره ؟

دلت ميخواد ميومدم يا تنها رفتي بهتره ؟  

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون

همش يه چشمم به دره، چشم ديگم به آسمون

يادت مياد گريه هامو ريختم كنار پنجره

داد كشيدم : تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت مياد خنديديو گفتي : حالا بزار برم !!!

تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري منو فراموش ميكني!!!

فاونوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب!! چه بي وفاست

با اينكه من خوب ميدونم جواب نامه با خداست

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي !!! من غريب شدم !!! چه دنياي عجيبيه !!!

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 16:0 | |

تو شدی تعبیر این رویای شبونم... چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387

با من بگو از عشق ای آخرین معشوق

 که برای رسوایی دنبال بهونم

با بوسه ای آروم خوابم رو دزدیدی

 تو شدی تعبیر این رویای شبونم

من تو نگاه تو دنیامو میبینم

 فردای شیرینم نازنین من

چشمای تو افسانه نیست

که تموم خواب و خیالم بود

تقدیر من عشق تو شد

که همیشه فکر محالم بود

شب های تنهایی همرنگ گیسوته

آغوشتو وا کن بانوی مهتابی

دلواپسی هامو با خنده ای کم کن

که تویی پایان این تردید و بی تابی

من تو نگاه تو دنیامو میبینم

فردای شیرینم نازنین من

چشمای تو افسانه نیست

که تموم خواب و خیالم بود

تقدیر من عشق تو شد

که همیشه فکر محالم بود

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 22:56 | |

فرا رسیدن

 "ماه مبارک رمضان"

                بر عموم شیعیان جهان مبارک باد

 

التماس دعا

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 22:6 | |

پایان.... سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

نوشته شده توسط C H A K A V A K در ساعت 1:17 | |